![]() |
![]() |
|
| فقط دختر ها وارد شوند؟ |
|
اسبها نا آرام،گوسپندان بي پشم، گاوهاميميرند. كودكان،از مرض حصبه و طاعون و وبا، دم به دم ميميرند. مردمان،اما،در بستر خواب، غوزه ي پنبه ز صحرا چينند. كدخداي ده پُر غفلت ما! عزم بيداري اين خواب كنيد. قدمي رنجه نماييد و دمي،پاي در آب كنيد و ببينيد چه بر رود شده ست. در همين چند صباحي كه نبوديد گل آلود شده ست خرمن آذوقه ما درمسيرگذر صاعقه هادودشده ست. كد خداي ده پر آفت ما! بعد از آن روز كه از ده رفتيد، ملخانند كه از خاك و هوا مي آيند. دسته دسته سگ گرگ است_ كه هارازده پايين دست سوي آبادي مامي آيند پاسبانان به تمسخر گويند: نترسيد كه :گرگان به چرا مي آيند. من ولي ميدانم كه به تاراج، به املاك شما مي آيند. شگر ابره اندكه سوي بيت خدا مي آيند. كد خداي ده آشفته ي ما! گفته بوديد سفر كوتاه است، غصه ها ميگذرند،فرجي درراه است، كاش ميدانستم پس چرا بانگ قدم هاي شما در دل دشت، دگر خوابيده ست؟ نكند باز ز دست ودل ما غلطي سر زده و دل پر عاطفه تان رنجيده ست؟ تيز بين چشم شما نكند باز خطايي ديده ست؟. كدخداي ده ويرانه ي ما! تو كه اينجا بودي كوچه ها خاكي بود رنگ سالوس نداشت همه بوديم رعيت، وكسي نام قابوس نداشت تخت طاووس نداشت مگر يادت نيستدر تمام ده ما_ هيچ كسي جز تو فانوس نداشت اي تو هم چشم و چراغ ده ما در نبود تو كنون «فطرت آباد»دگر كور شده ست، بركت از سفره ي ما دور شده ست، آب آن چشمه كه در سينه ي كوه وقف كرده بدي شور شده ست كد خداي ده بي رونق ما! كاشتي ما كه نمي دانستيم دانه را بايد: داشت برگ ها مي گويند وقت بر داشت شده ست باغبان همه آبادي ها! ما غريبييم سرك يادت هست؟ ما سر سفره ي تو نان و نمك ها خورديم ميزبان دل ما! حرمت نان و نمك يادت هست؟ باز اين طفل خطايي كرده، پير مكتب خانه! قسه ي چوب و فلك يادت هست؟ آب ها پر رنگندآرد هاپر سنگ اند، آسيبان نظيف! پاگ سازي به الك يادت هست؟ چيني فطرت ما از سر طاقچه افتاد و شكست، ذولفنون همه كار! شيوه ي رفع ترك يادت هست؟ كد خداده پر غصه ي ما! بعد تو هر كه دلش مي گيرد روي پرچين دعا رفته و آواز كند: كاشكي باز كلون در ما ساز كند كد خدا آيد ودر باز كند راز ما بيندو بس ناز كند. كدخداي ده جان بر لب ما! پير ما! صاحب ما! وقت آن است كه از گرد سفر باز آييد سهم اربابي تان محفوظ است اي كه در محكمه ات اشك مظلوم فقط پيروز است حالمان را بنگر گرده هامان زخمي ست پشت هامان خم دارد وخدا ميداند «فطرت آباد»فقط چون تو يكي كم دارد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 4:36 توسط ملیحه |
|
|
تولدم مبارک
بلاخره خدا خواست و ما هم جزو جوونها حساب شدیم ازیه نظر خوشحالم و از یه نظر ناراحت!!! دوست داشتم همیشه توی دوران خوش نوجونی بمونم!وهیچ کسی به خاطر شیطنت هام ازم تیراد نگیره ! از یه نظر هم خوشحالم چون به اون مرحله ای رسیدم که خودم باید راه زندگیمو انتخاب کنم در هر صورت جدا از این حرفها بازم میگم: تولدم مبارک
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 خرداد1385ساعت 11:37 توسط ملیحه |
|
|
صدای شر شر آب توی سرم غوغا میکرد نمی تونسم از رو زمین بلند شم یه احساس خاصی داشتم بدنم سنگین شده بود.نمیتونسم اشکشامو کنترل کنم همینطور میریختن!سرم درد گرفت سوزش شامپو رو حس نمیکردم ! چون چشمام از گریه آتیش گرفته بودند حتی سوزش آب جوشی که با فشار روی بدنم میریخت.از گریه کردن ابایی نداشتم دلم به حال خودم میسوخت ولی هنوز مطمئن نبودم این بهم دل گرمی میداد با هر زحمتی بود بلند شدم لباسمو پوشیدم و اومدم بیرون هیچ کس نفهمید من گریه کردم چون معمولا" وقتی از حمام میومدم چسمام قرمز بودن خلاصه تا آخر شب زورکی خندیدن خیلی سخت بود
(مسئله عشقی نبودا!!!!!!!!!!!! فقط برام دعا کننید)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 10:29 توسط ملیحه |
|
|
تر قیات آدم رو به بالا ست من از بالا به پایین میترقم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 خرداد1385ساعت 10:45 توسط ملیحه |
|
|
اینبار میخوام در مورد فوتبال بنویسم گرچه زیاد اهلش نیسم (برعکس خواهرم)ولی بازی های حساس رو میبینم مثل بازی دیروز (ایران -بوسنی)که اونم آخرش ندیدم!!!!!!!!! اما خواهرم دید!!!!!!!!!! حالا خواستم در مورد فوتبال بنویسم ولی هرچی فکر میکنم نمیدونم چی بنویسم
اصلا" بی خیال در مورد یه چیز دیگه میگم: بازم نمیدونم چی بگم اهان در مورد درس عربی که هر چی میخونم تو مخم نمیره اصلا" وقتی کتاب رو باز میکنم چشمم به صفحات که میفته به چشمم غریبه میاد انگار بار اوله که میبینمشون در مورد خودم که مدتی اصلا" حال و حوصله ندارم و همش می خوام بخوابم یه مشکل بزرگ دارم (که بماند) فعلا" برام دعا کنید!!!!!!!!!!!(التماس دعا) یا علی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 11:37 توسط ملیحه |
|
|
سلام خسته شدم از بسکه درس خوندم.اه تمومی هم نداره .ک.بیسم .امپرسیونیسم.دادائیسم.اکسپرسیونیسم....... وای مخم ترکید .این نقاشی اثر کیه؟ جه زمانی کشیده؟.سبکش چیه؟.تکنیکش چیه؟. وای!!!!!!!!!
من نمیدونم اسن استاد ما چه طوری اینا رو حفظ کرده!!!!!!!!!! یا علی!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 خرداد1385ساعت 18:40 توسط ملیحه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سکوت ساحلیم را پر از تلاطم کرد
نه موج بود و نه طوفان فقط تبسم کرد!! |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|