تبليغاتX
دخترونه
فقط دختر ها وارد شوند؟
یه قلب تپنده تو رو یاد چی میندازه؟یاد عشقت؟یاد دلتنگیات؟ یاد اینکه خدا رو شکر کنی که اینقدر آروم و راحت داری نفس میکشی.تاحالا به این فکر کردی که به یه چشم به هم زدن خود خدا میتونه همین نفس راحت رو ازت بگیره؟(خدایی نکرده!!).یا به یه چشم به هم زدن نفس عزیز ترینت رو بگیره؟

اصلا" نمیشه تصور کرد.!ولی به همون آسونی و راحتی هم همون نفس گرفته رو بهت بر میگردونه (اگه لایقش باشی).گاهی وقتا توی یه موقعیتی قرار میگیری که اصلا" مجال فکر کردن نداری.یا بهتر بگم قدرت فکر کردن و تصمیم گیری نداری.اینایی که میگم نسبت به اصل حرفم زیاد بی ربط نیستن.میخواستم یه جور دیگه شروع کنم .نشد. نمیدونم چه جوری بگم!

یه لحظه خودت رو بزار جای یه آدمی که در به در داره دنبال کلیه میگرده!یه نفر که هنوز دهه ی دوم زندگیش به نیمه هم نرسیده!چقدر امیدواری؟دیدت کلا"به زندگی و به آدما عوض میشه.اگه خدا رو نداشته باشی واقعا" هیچی نداری!!!دیگه زندگی واست هیچ معنایی نداره!

حالا خودت رو بذار جای یه پدر!

یه پدر که پشت در اتاق ایستاده.اما نه یه اتاق معمولی.نه اون اتاقی که تو فکرشو میکنی.اتاقی که میدونه هیچ بازگشتی نداره

یه پدری که امیدواره!ولی بقیه نا امید.

چه احساسی داری وقتی بهت بگن پسر یا دختر عزیز تر از جونت تو بیمارستانه. مسلما"نمیتونی خودت رو بزاری جای اون پدر یا مادر .چون هنوز پدر یا مادر شدن رو تجربه نکردی!!!نمیخوام ناراحت شی ولی یه اتفاق هایی هستن که هر لحظه امکان داره واسه من یا تو یا هر کسی رخ بده!! و هیچ کاری هم از دست تو بر نمیاد!!ولی یه کاری می تونی بکنی.یه کاری که همه از این اتفاق به خوبی یاد کنن.

ولی بدون این فقط یه پیشنهاد که بهت میدم.

میتونی قبل از اینکه خدایی نکرده یه اتفاق بدی برات بیفته تصمیمت رو بگیری.نمیدونم منظور اصلیم رو فهمیدی یا نه

دارم از اون آدم هایی حرف میزنم که دچار مرگ مغزی شدن.از اون آدمهایی که دربه در یه قلب یا یه کلیه یا هرچیز دیگه ای هستن.دارم از اون آدمهاییی حرف میزنم که وقتی بچشون دچار مرگ مغزی میشه به تنها چیزی که فکر نمیکنن اهدای اعضای فرزندشون به یه آدم محتاج.

دارم از خودم میگم که آرزومه وقتی خواستم از این دنیا برم با افتخار برم.آرزومه مرگ من یه زندگی دوباره به یه نفر ببخشه.اینم خودش سعادتیه!!

حدود ۳-۴ساله که میخواستم این کاررو بکنم .ولی نشده بود تا ۲ روز پیش که..

دوباره میگم این فقط یه پیشنهاد بود.اگه دوست داری تو هم با افتخار از این دنیا بری(البته بعد از ۱۲۰ سال عمر)

این آدرس سایت دانشکده ی علوم پزشکیشهیدبهشتیه(البته اگه درست گفته باشم) میتونی اونجا روی (کارت اهداء عضو )کلیک کن و اون فرم رو پر کن.

بازم میگم این فقط یه پیشنهاده!!!!!!!!!

www.iran-ehda.com

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 7:18  توسط ملیحه | 
نماز روزه هاتون قبول به قول ما بچه اصفهانی ها :خوش نماز .خوش روزه.با درسا چه میکنید؟ماکه میخونیم البته فقط تو مسیر مدرسه.میخوام از مدرسه بگم:همیشه با خودم تصور میکردم پیش دانشگاهی یه مکان خشک که فقط همه به فکر درس و تست و این جور حرفان اما.....

یه استادی داریم به نام آقای آذر !!!! بسیار مهربان.شوخ .وبسیار بسیار سختگیر .اما خوشبختانه با من چپ نیوفتاده!!!آخه استاد های رشته ی هنر یه جور خاصی هستن .کافیه گیر بده تا آخر سال گیر میده اساسی .با این آقای آذر در هفته ۱۲ ساعت کلاس داریم

از این که بگذریم به جز ۳تادرس عمومی ۸-۹ تا کتاب تخصصی داریم که خدا انشاالله نصیبتون نکنه .بگذریم

از مسیر بگم که... روز ها گشنمون نمیشهکه هیچ کلی هم سیر میشیم از بسکه این پسر های لوس وننر اصفهانی متلک بارمون میکنن خدا بازم نصیبتون نکنه.

بازم بگذریم .حال خودم هم بهتر از همیشه اس.دیگه فعلا"حرفی ندارم

تابعد به قول خواهرم مرا دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 21:41  توسط ملیحه | 
سلام مدرسه ها باز شده .ماه رمضون هم که اومده

ماه رمضون که خوبه ولی یه بدی که هست گرمی هوا و دوری راه مدرسه بیچارم کرده

از حالا هم که تست بزن و درس بخووون واسه کنکوور

بد بختمون کردنا

خبرای این چند روز :هنوز دندونم رو نکشیدم.هنوز با اون مشکلم دارم دست و پنجه نرم می کنم.صمیمی ترین دوستم عقد کرد ولی هر کاری کردم دست راستشو  رو  سرم نکشید گفت هنووز واسه تو زوده!!!!!!!!!!!!!!

در مورد اون داستانه هم باید بگم این داستان اصلا" نظر من یا خواهرم نیست نقل قولی بود از یه خانوم که چه طور در مورد همسرش فکر میکنه!همین

دیگه هیچی من رو یادتون نره ۲آآآآآآآآآآ

فعلا"

یا علی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 5:37  توسط ملیحه |