![]() |
![]() |
|
| فقط دختر ها وارد شوند؟ |
|
اصلا" نمیدونم چی بگم.فقط اینکه اولین باره که توی زندگیم یه اتفاق رو بعد از ۷ماه فراموش نکردم.عجیبه !!!شاید حکمتی توی کار باشه.راستش من آدمی نیستم که عاشق بشم یا جونم بسته به جون یه نفر باشه یا بدون اون نتونم زندگی کنم. از این بابت هم خوشحالم .زود دل میبندم و خیلی زود تر از اونی که فکرش رو بکنی دل میکنم و فراموش میکنم.نمی دونم خوبه یا نه؟امما عجیب تر از اون اینه که بعد از ۷ ماه نتونستم فراموش کنم!خیلیه ها.
من نمی خوام بگم دوستش دارم ولی نمیتونم از ذهم بیرونش کنم.همش میاد تو فکرم.ازشم بدم نمیاد !! یه جورایی جذابه البته این فقط نظر من نیست همه همین و مین ولی این جذتب بودمش دلیل نمیشه که همش بیاد تو ذهنم .این همه آدم جذاب اطراف من هستن!!! خدا چی کار کنم از ذهنم بره بیرون؟ تو یه راهی پیش پام بذار!! فعلا" یا علی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 11:56 توسط ملیحه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سکوت ساحلیم را پر از تلاطم کرد
نه موج بود و نه طوفان فقط تبسم کرد!! |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|